هدف پژوهش مقایسه تطبیقی نقش سیاق در فهم واژگان قرآنی در دو تفسیر المیزان (علامه طباطبایی) و المنار (رشید رضا) و بررسی تفاوتهای روششناختی این دو مفسر میباشد. روش تحقیق تحلیل محتوای کیفی با تمرکز بر نمونههای عینی از دو تفسیر و بررسی تطبیقی نحوه بهرهگیری از سیاق در تبیین مفردات قرآنی میباشد. یافتههای تحقیق نشان میدهد که هر دو مفسر، با وجود اشتراک در اهمیت سیاق، رویکردهای متمایزی در کاربرد آن دارند:
در تفسیر المیزان از سیاق به عنوان ابزاری برای کشف پیوندهای عمیق بین آیات و سورهها استفاده شده است. وی برای تحلیل ضمایر، تعیین مرجع ضمایر، ترجیح قرائتهای مختلف، نقل و نقد آرای مفسران پیشین، از سیاق کمک میگیرد. در تفسیر المنار نیز برای تبیین معنای واژه، جمع بین قرائات و بررسی نظریات از سیاق استفاده میکند، اما از آنجا که رویه محمد عبده این بوده است که اول نظر تفسیری انتخاب میکرده بعد تفاسیر را مطالعه مینموده است، شاید اختیار آرای تفسیری خیلی در مورد ایشان روشن نباشد. تفاوت در مبانی فکری دو مفسر (فلسفی-عرفانی در المیزان و اصلاحی-اجتماعی در المنار) منجر به تفاوت در برداشتهای سیاقی شده است. این مطالعه نشان میدهد که سیاق نه تنها ابزاری برای فهم ظاهر الفاظ، بلکه کلیدی برای کشف لایههای عمیقتر معانی قرآن است.