نوع مقاله : مقاله پژوهشی
نویسندگان
1 دانشیار گروه علوم قرآن و حدیث، دانشکده الهیات دانشگاه الزهراء÷ تهران (f.alaee@alzahra.ac.ir).
2 کارشناس ارشد تفسیر قرآن مجید دانشکدۀ علوم و فنون قرآن، تهران (khezrpaknyyat@yahoo.com).
3 ****. کارشناس ارشد علوم قرآن و حدیث، دانشکده الهیات دانشگاه الزهراء÷ تهران (نویسنده مسئول)
چکیده
کلیدواژهها
|
|
قرآن کریم در مورد شکلگیری رفتار آدمی بر اساس شخصیتش اشاره نموده و برخورداری از جامعه سالم را مستلزم داشتن افرادی با شخصیتی متعادل میداند. یافتههای این پژوهش بیانگر آن است که دانش روانشناسی جدید در مطالعه شخصیت تنها به عوامل جسمی - بیولوژیک توجه میکند و جنبه روحی و روانی انسان را کنار گذاشته و از آن غفلت کرده است این امر، طبیعتاً تصویری مبهم و غیردقیق از شخصیت سالم به دست میهد. لذا قرآن کریم، علاوه بر آشکارسازی دقیق مؤلفهها، ابعاد و جلوههای شخصیت سالم و ویژگیهای و ملاکهای تعادل یافته آن، با در پیش گرفتن راه میانهای و ایجاد تعادل میان جنبههای مادی و معنوی انسان، شخصیتی متوازن در پیروان خود ایجاد میکند.
کلید واژهها:قرآن کریم، روانشناسی، شخصیّت، ابعاد شخصیت.
در میان موجودات انسان شخصیتی پیچیده دارد به طوری که در قرآن کریم هم از او ستایش شده و هم مورد نکوهش واقع شده است. قرآن کریم آنگاه که انسان را میستاید وی را برتر از فرشته میداند (بقره: 33 - 31). و او را خلیفـة الله (بقره: 34)، مسجود فرشتگان (بقره: 34). و امانتدار الهی معرفی میکند (احزاب: 72). هنگامی که او را نکوهش میکند او را پستتر از چارپایان میداند (انعام: 179) و او را موجودی نادان،1 ناسپاس،2 ستمکار،3 آزمند،4 تنگ چشم،5 شتابزده،6 فخرفروش7 و مانند آن میشناساند. قرآن کریم در مورد شکلگیری رفتار آدمی بر اساس شخصیتش اشاره نموده است: «قُلْ کُلٌّ یعْمَلُ عَلىَ شَاکلِتِهِ ...؛ بگو: هرکس بر حسب ساختار [روانی و بدنی] خود عمل میکند...» (اسراء: 84). «شاکله» به معناى خوى و روشی است که اخلاق را شکل میدهد (طوسی، بیتا: 6/ 514؛ راغب اصفهانی، 1412: 463) از اینرو مؤمن و کافر طبق طبیعت و خوى و منش خود رفتار مىکنند (طبرسی، 1372: 6/ 673). تأکید قرآن کریم و پیامبر اسلام’ و ائمه معصومین^، بر شناخت خویشتن و اصلاح نفس بوده است، تا آنجا که برای وصول به خداشناسی، خودشناسی را مقدمه لازم معرفی کردهاند: «مَن عَرَفَ نَفسَه فَقَد عَرَفَ رَبَّه» (تمیمی آمدی،1410: 588).
یکی از مسائل مهم در روانشناسی، بحث شخصیت و نظریههای مربوط به آن است و میتوان به جرأت گفت: آنچه مطالعات پراکنده روانشناسی را انسجام میبخشد و به آنها معنا و مفهوم روشنی میدهد، تفسیر این یافتهها و مطالعات در سایه نظریه شخصیتی منسجمی است که بتواند رفتار انسان را در تمامی ابعاد آن توجیه و تبیین کند (احمدی، 1391: 9). آنچه افراد را از یکدیگر متمایز میسازد و ارزش ذاتی و مقام حقیقی هر کس را نمایان میکند، «شخصیت» آنهاست؛ با آنکه اشخاص از لحاظ صفات نوعی و واکنشهایی که در میان مردم مشترک است و از جنبه عمومی حیات اجتماعی به یکدیگر شبیه هستند، در عین حال، از نظر خصایص طبیعی و تربیتی، هر کس دارای ویژگیهای اختصاصی و صفات معینی است که وی را از سایر همنوعانش جدا میسازد (فرامرزی، 1388: 30). برخی از روانشناسان، شخصیت را مهمترین و اساسیترین موضوع علم روانشناسی دانستهاند. آنان بر این باورند که دیگر موضوعات روانشناسی ـ مانند یادگیری، انگیزه، ادراک، تفکر، عواطف، احساسات و هوش ـ اجزای شخصیت را تشکیل میدهند. حتی مطالعه بیماریهای روانی را به منزله بیماریهای شخصیت بیان کردهاند (شاملو، 1374: 12). بنابراین با شناخت شخصیت:
1. میل به حقیقت جویی در خویشتن بیشتر میشود و در واقع نوعی خودشناسی است. یعنی انسان زمانی میتواند از مرز حیوانی به قلمرو انسانی بگذرد که بتواند شخصیت خود را برای خویشتن مطرح سازد (حقانی، 1389: 1/ 240).
2. شناخت دیگران، موجب میشود تا در ارتباط متقابل با آنان موضع گیریهای مناسب و آگاهانه ایجاد شود (کریمی، 1378: 7).
3. شناخت شخصیت به پیشگیری و درمان برخی ناهنجاریهای اخلاقی و... کمک میکند.
4. با مطالعه موضوع شخصیت، این امکان فراهم میشود که راههای مناسبی برای تربیت، هدایت، آموزش و حتی پیشگیری از برخی مسائل رفتاری و اخلاقی در پیش گرفته شود (حقانی، 1389: 1/ 240).
در این پژوهش با بررسی مفهوم شخصیت از منظر قرآن کریم و علم روانشناسی کوشیدهایم تا شخصیت را به دقت مورد بررسی قرار داده و از این رهگذر به پرسشهای اساسی زیر پاسخ دهیم:
1. شخصیت سالم از دیگاه قرآن و روانشناسی چیست؟
2. ابعاد شخصیت از منظر قرآن کریم و علم روانشناسی چند دسته هستند؟
3. ملاکهای شخصیت سالم از دیدگاه قرآن و روانشناسان کدامند؟
درباره موضوع شخصیتشناسی و بررسی انواع شخصیت از منظر قرآن کریم، کتابهای روانشناسی و تفسیری متعددی تدوین و تألیف شده است، از جمله: بهداشت روانی با نگرش به منابع اسلامی نوشته محمدرضا سالاریفر (1390)، قرآن و روانشناسی به قلم محمد عثمان نجاتی (1388). الإنسان فی الاسلام و الإنسان المعاصر نوشته عبدالغنی عبود (1978م)؛ النماذج الإنسانیـة فی القرآن الکریم به قلم احمد محمد فارس، فی ظلال القرآن به قلم سید قطب (1389)؛ مفاتیح الغیب (التفسیر الکبیر) به قلم محمد بن عمر فخرالدین رازی (1420ق). همچنین مقالاتی در مورد این موضوع نیز نگاشته شده است؛ از جمله: مفهومشناسیتطبیقیعزتنفسدرقرآنوروانشناسیانسانگرا، نوشته روحالله محمدعلینژاد عمران و پیمان کمالوند (1395)؛ بخششازدیدگاهروانشناسیوقرآنکریم، به قلم حمیدرضا ایمانیفر، جمیله فاطمی و فاطمه امینی (1391) و تأثیر خانواده، محیط و اراده، در شکلگیری شخصیت انسان از منظر امام علی×، نوشته فاطمه علایی رحمانی و زینب سالاری (1393). لیکن هیچکدام از پژوهشهای مذکور در باب شخصیت و ابعاد آن از منظر بررسی تطبیقی قرآن کریم و علم روانشناسی به صورت مستقل نگاشته نشده است. به همین دلیل این عنوان یکی از موضوعات جدی و قابل مطالعه است.
با اینکه مفهوم شخصیت مانند خود انسان اهمیت ویژهای دارد و در علوم رفتاری بررسی میشود، اما تاکنون تعریفی واحد و جامع که مورد اتفاق تمامی روانشناسان باشد به دست نیامده است؛ زیرا برخی جهانِ درونِ انسان را اصیل میدانند و رفتارهای او را در سایه این بینش تفسیر میکنند و برخی بر خلاف این دیدگاه، عالَم درون انسان را جدای از رفتارهای او مطالعهپذیر نمیدانند و همه چیز را در کنشها و واکنشهای او تفسیر میکنند (احمدی، 1391: 10 - 9). لذا مفهوم شخصیت با توجه به دیدگاههای روانشناسان در مورد انسان و رفتار او تغییر کرده و هر کدام از آنها تعریفی به شکل خاص خود ارائه دادهاند (کریستنسن و همکاران، 1385: 567).
شخصیت در لغت عبارت است از: شرافت، رفعت، بزرگواری، مرتبه و درجه، صاحب وجودی، وجود، منش، ملاطفت، نجابت (دهخدا، 1377: 9/ 14183؛ معین، 1375: 2/ 2032). قرآن کریم نیز واژه شخصیت را با الفاظی مانند شاکله، قلب، صدر، نفس، عقل و روح به کار برده است (سالاریفر، 1390: 77).
شخصیت به معنای ذات هر شخص و خلق و خوی مخصوص هر کس میباشد. به عبارت دیگر، شخصیت عبارت است از: مجموع نفسانیات هر فرد (دهخدا، 1341: 30/ 279). در اصطلاح روانشناسی، شخصیت یا منش عبارت از مجموع نفسانیات (احساسات، افکار، عواطف و...) هر کسی است که هر شخصیت دارای دو رکن است: وحدت و هویت. وحدت از این جهت است که نفسانیاتش سلسله واحدی را تشکیل میدهند و او میتواند چندین معنا را با یک عمل ذهنی با هم مقایسه و مقابله نماید. هویت از اینرو است که وحدت مزبور در طول زمان محفوظ میماند و شخص همواره حس میکند که همان است که روز پیش یا سال پیش ... بوده است یا روز و سال بعد خواهد بود. ضمناً ملتفت است که از نظر معنوی و اخلاقی از دیگر همنوعان متمایز میباشد؛ همچنانکه از جهت خصوصیات جسمانی با آنها فرق دارد.
از جمله عوامل نفسانیای که شخصیت را تشکیل میدهد، پارهای احساسات و حافظه و تخیل و اراده است و گذشته از این، محیط اجتماعی نیز در تشکیل این معنا دخالت مؤثری دارد و تعقل ذات را تسهیل مینماید (مان، 1349: 150 - 149؛ جلالی، 1347: 428). شخصیت در زبان لاتین «پرسونالیته»8 و در زبان انگلوساکسون «پرسونالیتی»9 خوانده میشود که از ریشه لاتین «پرسونا»10 گرفته شده است.
در تعریفی دیگر گفته شده: «شخصیت ترکیبی از ویژگیهای روانی، بدنی، زیستی، و اجتماعی است که به تدریج برای شخص حاصل میشود و به فرد چگونگی رفتار و تطابق با محیط را که با عاطفه و احساسات همراه است القا میکند» (محسنی، 1357: 447). شخصیت انسان امری پیچیده است، تا آنجا که برخی آن را پدیدهای ناشناخته میدانند، اما قرآن که به راستی «تِبْیانًا لِّکُلِّ شَیءٍ»11 است، به خوبی شخصیت آدمی را تبیین کرده است (وطندوست، 1390: 14). قرآن در آیات فراوانی12 به تفاوتهای فردی موجود مردم اشاره کرده است. آیات مذکور، گویای این مسئله است که مردم از نظر عوامل وراثتی، محیطی، جسمانی، روانی و عقلانی، علم و حکمت، ثروت و مایملک و نفوذ اجتماعی تفاوتهایی با هم دارند. طبیعتاً وجود این تفاوتهای فردی، واکنشهای مختلفی در رفتارهایشان نیز خواهد داشت. اشاره قرآن به وجود تفاوتهای فردی و این که وظیفه فرد، تنها انجام اعمالی است که توانایی و امکان آن را دارد،13 ایده اصلی موضوعی است که روانشناسی جدید به آن رسیده است؛ یعنی توجه به ملاک تفاوتهای فردی در استعدادها و تواناییهای انسان برای تنظیم مسائل آموزشی است، به نحوی که هر فرد به نوع آموزشی که متناسب با استعداد و تواناییاش میباشد، راهنمایی و ارشاد میشود و اصولاً هدف ارشادهای آموزشی در تعلیم و تربیت جدید نیز همین موضوع است.
قرآن کریم با روشی معجزه آسا از نظر ایجاز و دلالت، به دستهبندی و تقسیم ابعاد شخصیت بر اساس ملاک عقل و هوای نفس به سه مرحله نفس «أمّاره به سوء»؛ «نفس لوّامه» و «نفس مطمئنه» اشاره کرده است. این مفاهیم سهگانه نفس را میتوان حالتهایی تصور کرد که شخصیت انسان در جریان تضاد درونی میان جنبههای مادی و معنوی ماهیت ساختاری خویش، آنها را پشت سر میگذارد. روانشناسان در قرن حاضر کوشیدهاند تا شخصیتهای مردم را به چند نوع تقسیم نمایند و تشابه و تفاوت آنها و همچنین خصیصههای عمومیای که آنها را از هم جدا میکند و نیز مراحل مختلف رشد شخصیت را بررسی کنند.
قرآن کریم برای رشد شخصیت بر اساس ملاک عقل و هوای نفس سه مرحله قائل است: مرحله نفس اماره، مرحله نفس لوامه و مرحله نفس مطمئنه (احمدی، 1391: 172). از دیدگاه شرع مقدس اسلام، انسان با مجموعهای از خواستها و تمایلات به دنیا آمده و زندگی خویش را ادامه میدهد. به مجموعه تمایلات و خواستههایی که انسان به انگیزه لذتجویی آنی یا گریز از الم، از خود بروز میدهد «هوای نفس» گفته میشود. هوای نفس ممکن است برای ارضای خویش از شیوههای پیچیدهای همچون پیشبینی آینده، توجه به مقررات اجتماعی و اخلاقی و گاه منطقی نیز استفاده نماید؛ ولی در مجموع به دنبال ارضای خویش و کسب لذت و نیز فرار از الم است. در مراحلی از زندگی، «عقل» که موهبتی الهی است و در طبیعت آدمی به ودیعت گذاشته شده است، به عنوان قوه تشخیص و هدایت و تأمین سعادت اخروی سر برون آورده و بر رفتار آدمی تأثیر میگذارد. این عقل به کمک تجربه و علم میتواند غنی شده و رفتار انسان را هر چه بیشتر و بهتر راهبری نماید. هنگامی که عقل در نفس آدمی نضج گرفته و به رشد نسبی خود برسد، انسان میتواند به کمک آن، مسائل مختلف را تشخیص داده و درست را از نادرست و خوب را از بد تمییز دهد. بر اساس میزان قوت و قدرت و تسلطی که عقل بر نفس آدمی پیدا میکند، نفوس سه گانه بروز و ظهور مییابد (احمدی، 1391: 184 - 186). شایسته ذکر است که پس از گذشت چهارده قرن از نزول قرآن، شباهتهای سطوح شخصیت از دیدگاه فروید و نفوس ثلاثه در قرآن مطرح گردید (حقانی، 1389: 1/ 250).
زیگموند فروید (1939م - 1856م)، مؤسس روانکاوی، در خصوص شخصیت، نظریهای ارائه داد و بر اساس آن نفس را به سه بخش متمایز تقسیم کرد که شباهتهایی با مفاهیم نفس امّاره و لوّامه و مطمئنه دارد. فروید معتقد است: نفس انسان دارای سه بخش «او»، «من» و «من برتر» است (دبلیو سانتراک، 1383: 129؛ حقانی، 1389: 1/ 250). او در دیدگاه فروید شبیه «نفس امّاره به سوء» در قرآن، من برتر شبیه نفس لوّامه و من شبیه نفس مطمئنه است. ولی میان مفاهیم سهگانه نفس در قرآن و انواع سهگانه نفس از دیدگاه فروید تفاوتهایی نیز وجود دارد. از جمله اینکه در دیدگاه قرآن مفاهیم نفس «أمّاره به سوء» و نفس «لوّامه» و نفس «مطمئنه»، حالتهای مختلفی هستند که در جریان نزاع درونی بعد مادی و بعد معنوی شخصیت انسان، نفس او به آنها متصف میشود. بنابراین نمیتوان آنها را بخشهای مختلفی از نفس دانست؛ چنانکه در اثنای مراحل مشخص رشد که انسان آنها را پشت سر میگذارد، به وجود نمیآیند (احمدی، 1391: 181 - 179؛ نجاتی، 1388: 327).
از دیدگاه فروید مفاهیم «او»، «من» و «من برتر»، هم انواع مختلف نفس هستند و هم در مراحل مختلف رشد کودک به وجود میآیند؛ زیرا «او» در واقع همان نفس کودک است؛ زیرا کودک پس از تولد به طور کلی تحت تأثیر خواستههای غریزیاش قرار دارد. سپس به تدریج و تحت تأثیر جهان خارج، بخش «منِ» کودک به وجود میآید و این همان است که با رعایت مقتضیات و نیازهای «واقعیت» و جهان خارج، بر غرایز برخاسته از «او» حکومت میکند. «من برترِ» کودک نیز از امرها و نهیهایی که او از والدین و فرهنگ محیط خود دریافت میکند، ساخته میشود و این همان وجدان است که انسان را به محاسبه میکشد و بر اشتباهات و گناهانش سرزنش و توبیخ میکند.
از دیدگاه فروید، میان این سه بخش، برخوردهایی به وجود میآید که در جریان آن «من» میکوشد تا میان خواستههای «او» و «منِ برتر» و جهان خارج، هماهنگی ایجاد کند و اگر در این کار موفق شود، انسان، انسانی بهنجار و برخوردار از بهداشت روانی خواهد شد (سالاری فر و دیگران، 1390: 47؛ میلانیفر، 1372: 20).
از مقایسهای که از دیدگاه قرآن و فروید میتوان برداشت کرد آن است که در دیدگاه فروید، برخورد روانی میان این سه بخش نفس رخ میدهد، بر اساس تصویری که قرآن از طبیعت و سرشت آفرینش انسان، ترسیم میکند، این برخورد میان بعد مادی و بعد روحی و روانی شخصیت انسان به وقوع میپیوندد و در نتیجه حالتهای سهگانه نفس به وجود میآید: نفس امّاره به سوء، نفس لوّامه و نفس مطمئنه (نجاتی، 1388: 327).
روانشناسان دیگر نیز در قرن حاضر کوشیدهاند، وجود تشابه و تفاوت شخصیتهای مردم را بررسی کنند. آنان مردم را از نظر شخصیت به چند نوع تقسیم کردهاند که هر نوع، گروه مشخصی از خصوصیات یا نشانههای متمایزکنندهای در بر دارد. برخی، مردم را بر اساس خصوصیات جسمانی آنها به انواع مختلفی تقسیم کرده و معتقدند: کسانی که زیرمجموعه یکی از انواع جسمانی شخصیت قرار میگیرند، در خصوصیات روانی نیز شبیه یکدیگرند. گروهی دیگر، مردم را بر اساس تشابه خصوصیات روانی آنان به انواع روانی تقسیم کردهاند (لازاروس، 1981: 67 - 62). تقسیم مردم از نظر شخصیت به انواع مختلف، که هر نوع شامل افراد دارنده خصوصیاتی مشابه باشد، در واقع کوششی برای توصیف مردم و تفسیر رفتار آنهاست؛ مثلاً وقتی قائل به انتساب فلان فرد به فلان نوع شخصیت شویم، خواهیم توانست خود او را توصیف و رفتارش را تفسیر کنیم؛ چنانکه نوع رفتاری نیز که احتمالاً در موراد مشخصی در آینده از او سر میزند قابل پیشبینی خواهد بود (نجاتی، 1388: 330؛ فرامرزی، 1388: 55 - 54). دانشمندان مسلمان، سراسرِ قلمروِ اخلاقیات اسلامی را به سه منطقه عمده تقسیم نمودهاند: مؤمن؛ کافر و منافق (فرامرزی، 1388: 61؛ مطهری، 1386: 125). شاخصترین نماینده این طرز تفکر در اسلام «حسن بصری» است (ایزوتسو، 1360: 224). سالها بعد فخرالدین رازی در تفسیر کبیر خود مینویسد: مؤمن کسی است که قلب و وجدانش از نظر دینی پاک و نیک باشد. کافر کسی است که مشخصه عمدهاش لجاجت در ایستادگی و امتناع از قبول ایمان است و منافق کسی است که وانمود به داشتن ایمان و اعتقاد میکند، اما در باطن ضد آن است (فخر رازی، 1420: 2/ 300). آیتالله جوادی آملی در تفسیر تسنیم درباره مبنای این تقسیمبندی چنین میفرماید:
تقسیم انسانها به سه دسته مؤمن، کافر و منافق، تقسیمی طولی و محصول دو قضیّه منفصله حقیقیّه است و آن اینکه: انسان یا با ظاهر و باطن خود دین را میپذیرد (مؤمن) یا با ظاهر و باطن آن را نمیپذیرد. چنین انسانی یا هم در ظاهر و هم در باطن دین را نفی میکند (کافر) یا باطناً دین را انکار و ظاهراً آن را میپذیرد (منافق). عکس قسم سوم نیز در حال تقیّه فرض دارد؛ زیرا انسان در این حال دین را در باطن پذیرفته است گرچه در ظاهر، آن را نفی میکند: «... إِلا مَنْ أُکْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالإیمَانِ...»14 این قسم در حقیقت جزو مؤمنانند، چنانکه قسم سوم (منافقان) نیز در حقیقت از کافرانند (جوادی آملی، 1385، ج2، ص 250-249).
بر اساس تعالیم قرآن، شخصیت متعادل و سالم دارای جهانبینی خاصی است که بر اساس آن چنین شخصیتی، نه مجذوب زیباییهای فریبنده دنیا میشود و نه گرفتار رهبانیت؛ نه به آنچه دارد دل میبندد و شاد میشود و نه به آنچه از دست رفته، غمگین میگردد؛ او نه اسیر گذشته خویش است و نه در حسرت آمال و آرزوهای دست نایافتنی میسوزد، نه تکبر میورزد و نه احساس زبونی میکند؛ او افزون بر آنکه به خود میاندیشد و با خویشتن خویش رابطهای پسندیده و متعادل دارد، از رابطهای صحیح با خدا، همنوعان و حتی طبیعت برخوردار است (جعفری، 1378: 232 - 194).
بحث از شخصیت سالم توسط روانشناسان، به صورت کامل و جامع نبوده است. لذا آنها درکی روشن و کامل از شخصیت سالم ندارند؛ زیرا آنان متعرض جنبه معنوی انسان نشده و بیشتر پژوهشهای آنان مربوط به بعد مادی شخصیت سالم میشود. در حقیقت در بررسیهای روانشناسان، کل فرد با تمام اوصاف و جنبههای مادی و معنویای که دارد مورد توجه قرار نگرفته است. مطالب مذکور را میتوان به صورت زیر تفکیک و تبیین نمود:
قرآن بستر حرکت تکاملی را «صراط مستقیم» نامیده است؛ همان راهی که نه به افراط گرایش دارد و نه به تفریط؛ نه به راست مایل است و نه به چپ (نحل: 89). این حقیقت در سخن امام علی× چنین آمده است: «الیمین و الشمال مضلّة و الطریق الوسطی هی الجّادة» (نهج البلاغه، 1379: 69)؛ «راست و چپ، گمراهی است و راه میانه همان جاده است». بنابراین کسی که به دور از هرگونه افراط و تفریط و انحراف به چپ و راست به حرکت خود ادامه دهد «شخصیت متعادل» خواهد داشت. گویاترین و کوتاه ترین تعبیر قرآنی از شخصیت سالم تعبیر «رشد یافتنی» است. کلمه «رشد» و مشتقات آن مانند: «یرشدون»، «راشدون»، «رشاد»، «رشید» و «مرشد» که نوزده بار در قرآن آمده، تمامی آنها به رشد و بلوغ معنوی دلالت دارند (انعام: 165؛ زخرف: 32؛ روم: 22؛ اسراء: 21؛ فاطر: 28). به جز یک آیه که به رشد و بلوغ جسمانی اشاره میکند (مؤمنون: 62؛ طلاق: 7).
قرآن مناسبترین راهکار جهت رسیدن به تعادل شخصیت را «هماهنگی میان جنبههای جسمانی و روانی» میداند. به این معنا که انسان در حدود شرع، نیازهای جسمانی خود را ارضا کند و همزمان با آن به ارضای نیازهای روانی خود بپردازد. اگر انسان در زندگی به میانهروی و اعتدال و دوری از زیادهروی و افراط در ارضای انگیزههای جسمانی و روانی ملتزم باشد، ایجاد هماهنگی میان نیازهای جسم و روح کاملاً امکانپذیر است؛ زیرا در اسلام نه رهبانیتی وجود دارد که با ارضای انگیزههای جسمانی مخالف باشد و در جهت سرکوب آن عمل کند و نه نوعی اباحه مطلق که انگیزههای جسمانی را به طور کامل ارضا نماید. اسلام خواهان هماهنگیِ انگیزههای جسم و روح و در پیش گرفتن راه میانهای است که به ایجاد تعادل میان جنبههای مادی و معنوی انسان بینجامد (نجاتی، 1388: 328 - 327). با برقراری تعادل میان جسم و روح، ماهیت انسان به طور حقیقی و کامل شکل میگیرد، این تعادل نمایانگر توازن موجود در کل هستی است؛ زیرا خداوند متعال هر چیزی را در اندازه و میزان مشخص آفرید (همان: 329). قرآن به ضرورت تحقق این تعادل در شخصیت انسان، چنین اشاره میفرماید: «وَابْتَغِ فِیمَا آتَاکَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ وَلَا تَنسَ نَصِیبَکَ مِنَ الدُّنْیا ...؛ و در آنچه خدا به تو داده سرای آخرت را جستوجو کن و بهرهات را از دنیا فراموش مکن ...» (نحل: 106).قرآن، آنجا که بیرون آمدن قارون را با بزرگی و همراه زیورآلات وصف میکند، به این نزاع درونی جسم و روح نیز اشاره مینماید؛ چون بعضی از مردم با دیدن وضع قارون آرزو کردند که کاش آنها هم مثل او ثروتمند بودند، ولی برخی دیگر به آنان گفتند که آنچه نزد خداست بهتر و پایدارتر است:
فَخَرَجَ عَلَى قَوْمِهِ فِی زِینَتِهِ قَالَ الَّذِینَ یرِیدُونَ الْحَیاةَ الدُّنْیا یا لَیتَ لَنَا مِثْلَ مَا أُوتِی قَارُونُ إِنَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظِیمٍ وَقَالَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَیلَکُمْ ثَوَابُ اللَّهِ خَیرٌ لِمَنْ آمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا وَلا یلَقَّاهَا إِلا الصَّابِرُونَ؛ [روزی قارون] با تمام زینت خود در برابر قومش ظاهر شد، آنها که خواهان زندگی دنیا بودند، گفتند: ای کاش مثل آن چه به قارون داده شده است ما نیز داشتیم! به راستی که او بهره عظیمی [از ثروت] دارد. اما کسانی که علم و دانش به آنها داده شده بود، گفتند: وای بر شما ثواب الهی برای کسانی که ایمان آورده و عمل صالح انجام میدهند بهتر است؛ اما جز صابران آن را دریافت نمیکنند (نحل: 126).
برخی از مسلمانان وقتی شنیدند کاروان خار و بار به مدینه رسید، از اطراف پیامبر’ پراکنده شدند. قرآن ضمن نقل این ماجرا به مسئله تضاد میان جنبههای مادی و معنوی انسان نیز اشاره میفرماید:
وَإِذَا رَأَوْا تِجَارَةً أَوْ لَهْوًا انْفَضُّوا إِلَیهَا وَتَرَکُوکَ قَائِمًا قُلْ مَا عِنْدَ اللَّهِ خَیرٌ مِنَ اللَّهْوِ وَمِنَ التِّجَارَةِ وَاللَّهُ خَیرُ الرَّازِقِینَ؛ و چون داد و ستد یا سرگرمی اى ببینند به سوى آن روىآور مىشوند و تو را در حالى که ایستادهاى ترک مىکنند بگو آنچه نزد خداست از سرگرمى و از داد و ستد بهتر است و خدا بهترین روزى دهندگان است (جمعه: 186).
انسان موجودی دو سرشتی است: نیمش نور است و زیبا و ستودنی و نیم دیگرش ظلمت است و زشت و نکوهیدنی. او میتواند با تکیه بر بعد فطری و نورانی خود در شاهراه هدایت گام نهد و استعدادهای مثبت خویش را از قوه به فعل رساند و با سرعت بخشیدن در این راه از خود شخصیتی سالم و بالنده بسازد؛ همانطور که میتواند با تکیه بر طبیعت و بعد ظلمانی خود از شاهراه هدایت منحرف گردد و کمالات وجودی خود را منکوب سازد و با گام نهادن در این بیراهه از خود شخصیتی ناسالم و منحط بسازد (وطن دوست، 1390: 12):
یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تُلْهِکُمْ أَمْوالُکُمْ وَ لا أَوْلادُکُمْ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ وَ مَنْ یفْعَلْ ذلِکَ فَأُولئِکَ هُمُ الْخاسِرُونَ؛ ای کسانی که ایمان آوردهاید، مبادا اموال و فرزندانتان شما را از یاد خدا غافل کنند! و هر کس چنین کند پس آنها همان زیانکارانند (نساء: 6).
کسانی که بتوانند جنبههای مادی و معنوی شخصیت را در خود جمع کنند و در حد امکان بیشترین هماهنگی و تعادل را میان آنها برقرار سازند، از این آزمایش موفق و سربلند بیرون میآیند و شایسته پاداش خوشبختی دنیا و آخرت میشوند. اما آنهایی که به دنبال شهوات جسمانی میروند و از خواستههای معنوی غافل میمانند، در این آزمایش شکست میخورند و سزاوار بدبختی و شقاوت دنیا و آخرت میشوند. ویل دورانت در این باره میگوید: «تسلط معرفت بر میل و رغبت، جوهر واقعی عقل و اساس و سلاح ضبط نفس است و تسلط بر نفس مهمترین چیزی است که برای بنای خوی و منش لازم است» (موسوی لاری، 1386، ص110). اگر انسان پیرو هوای نفس و شهوات جسم باشد و خدا را فراموش کند، درست مانند حیوان و حتی بدتر از آن میشود؛ زیرا از عقل خود که خداوند او را به واسطه آن بر حیوان برتری بخشیده، استفاده نکرده است. پیامبر اکرم’ نیز در این خصوص میفرماید: «أعدی عَدُوّکَ نَفسکَ الَّتی بَینَ جنبیکَ، فَمَن أَدَّبَها أَو قَمعَها أَمَنَ ظُلمَها؛ دشمنترین دشمنانت همان نفس تو است که در درونت قرار دارد، هر کس آن را ادب یا سرکوب کند از ظلمش در امان خواهد ماند» (راغب اصفهانی، 1374: 1/ 89 - 88).
روانشناسان اکثراً در پژوهشهای خود، از روش تجربی پیروی میکنند و متعرض جنبه معنوی انسان نمیشوند؛ زیرا نمیدانند که چگونه از راه پژوهش علمی به روان انسان دست یابند. اما ناتوانی آنان در رسیدن به جنبه معنوی انسان از طریق کاوش علمی، نباید باعث شود که به هنگام کوشش برای درک شخصیت و علل رفتار او اعم از بهنجار و ناهنجار، از این جنبه معنوی به طور کامل غفلت ورزند. همین غفلت روانشناسان به وضوح منجر به قصور درک آنها از انسان و کوتاهی در کوشش برای شناخت خصوصیات شخصیت بهنجار و ناهنجار و عدم دستیابی به روش ایدهآل در رواندرمانی اضطرابهای شخصیت شده است (نجاتی، 1388: 313). لذا بدون شناخت ماهیت و حقیقت عوامل تعیینکننده شخصیت اعم از عوامل مادی و معنوی درک روشن و کامل شخصیت انسان، امکانپذیر نیست.
روانشناسان هنگام بحث درباره شخصیت تعادل یافته، تنها به عوامل جسمی - بیولوژیک توجه میکنند و جنبه روانی انسان را نادیده میگیرند و از آن غافل میمانند. البته کار موافق روش آنها در پژوهشهای علمی است، روشهایی که تنها موضوعاتی را مورد تحقیق قرار میدهد که مشاهده و کاوش آن در آزمایشگاههای علمی، امکانپذیر است. به همین دلیل روانشناسان جدید، جنبه معنوی و تأثیر آن بر روی شخصیت انسان را مورد بررسی قرار نمیدهند (نجاتی، 1388: 312 - 311). اما خداوند که خالق نظام است، درک کامل و جامعی از انسان، جوامع و هستی دارد و از طریق وحی این دانش را به بشر منتقل کرده است. بنابراین استفاده از دانشی که از طریق ادیان الهی به دست آمده، به بهترین وجه ما را در شناخت ملاکهای شخصیت متعادل یاری میدهد.
قرآن کریم ملاک شخصیت سالم برای رشد و شکوفاسازی قابلیتهای انسان را ارائه داده است که میتوان از آن نردبانی ساخت و تا مقام قرب ربوبی بالا رفت. این ملاکها طبیعت منفی و بیماری قلب انسان را کنار مینهد و با تضعیف عوامل انحطاط یافتگیِ شخصیت، استعدادهای نهفته آدمی را شکوفا میسازد. مکتب روانشناسی برای ارائه ملاک شخصیت سالم، دو هدف اصلی دارد: یکی سازش اجتماعی و دیگری کوشش برای برتری و احراز رفتارهای مناسب. به این ترتیب با رفتارهای نابهنجار، مخالفت میورزد و در مقابل، تنازع تطابق و سازش اجتماعی را جانشین آن میکند (احمدی و فراهانی،1370: 59). مطالب مذکور را میتوان به صورت زیر تفکیک و تبیین نمود:
قرآن کریم در دو آیه به قلب سالم اشاره کرده است (قصص: 77). در موارد متعددی نیز از بیماری قلب سخن گفته است. بر اساس کلمات اولیای دین^ که در واقع شرح و تفسیر آیات قرآن به شمار میرود، قلب سالم در ابعاد شناختی و عاطفی دارای این ویژگیهاست: در باور به خدا شک و تردیدی ندارد (کلینی رازی، 1362: 2/ 16)؛ با حقایق و واقعیات عالم هستی، به روشنی و دور از تعصب برخورد میکند (محمدی ری شهری، 1405: 10/ 4996 - 4994)؛ دارای ظرفیت مناسبی برای درک حکمتهای عالم هستی است؛14 از فهم و درک مناسبی برخوردار است (تمیمی آمِدی، 1366: 3078). در بُعد عاطفی نیز انگیزههای زیستی از جمله نیاز جنسی و گرسنگی، او را از حد تعادل خارج نمیکند (همان: 6020)؛ محبت جلوههای دنیوی و طمع به کسب مادیات در او کمتر دیده میشود؛ محبت به خداوند و اخلاص در امور برای خدا (عروسی حویزی، 1415: 4/ 58 - 50) در او غالب است؛ عواطفی مانند غضب و طمع او را متزلزل نمیکند (نهج البلاغه، 1379: حکمت 108). نسبت به مردم مهربان و عطوف است (محمدی ری شهری، 1405: 10/ 4980) و کینهتوز نیست (تمیمی آمِدی، 1366: 6017). آنچه برای خود دوست دارد، برای دیگران نیز میپسندد (مجلسی، 1992: 78/ 62). در مسیر اهداف الهی، استوار و دارای قوّت قلب است. رعایت تقوا در جوانب مختلف زندگی، نشانه رفتاری قلب سالم محسوب میشود (محمدی ری شهری، 1405: 10/ 4980).
از دیدگاه روانشناسان، افرادی که توانستهاند روابط خود با هستی، خویشتن و دیگران را به خوبی و به نحو مناسبی تنظیم کنند، از ملاکهای شخصیت سالم و متعادل برخوردار هستند. چنین شخصی تبعاً رفتارهای مناسب و بهنجار دارد (تمیمی آمِدی، 1366: 10874). تا کنون در مورد تبیین مفهوم سلامت روان و شخصیت سالم، تلاشهای فراوانی صورت گرفته و نظریهپردازان شخصیت هریک به گونهای از سلامت روان و معیارهای رفتار سالم و ناسالم سخن گفتهاند. نظامهای زیستینگر، سلامت روانی را در کارکرد صحیح اندامها و دستگاه عصبی بدن میدانند. نظام روان تحلیلگری، سلامت روان را در کنش موزون سه پایگاه شخصیت (نهاد، من و فرامن) میبیند و نظام رفتارگرا، سلامت روانی را در رفتارهای سازشیافته و آموخته شده در محیط تعریف میکند. انسانگراها سلامت روان را در ارضای نیازهای اساسی و رسیدن به مرحله خودشکوفایی و تحقق خویشتن میدانند (حسنی بافرانی و مسعود آذربایجانی، 1390: 114).
قرآن کریم ملاکهای شخصیت سالم را به طور دقیق و واضح مشخص نموده است. بنابراین اگر پیروان قرآن در اثر فشار موقعیتهای زندگی، دچار مشکلات رفتاری شوند، به سرعت میتوانند با پیروی از دستورها و راهنماییهای آن، شخصیت خود را اصلاح نمایند. اما ملاکهای شخصیت سالم از دیدگاه روانشناسان در موارد بسیاری، به صورت کلی بیان شده است. علیرغم تلاشهای بسیار روانشناسان برای ارائه و دستهبندی ملاکهای شخصیت سالم، این ملاکها به صورت دقیق و جزئی و یا دارای دستهبندی مشخص و مورد قبول قاطبه روانشناسان نیست (احمدی، 1391: 9). بر همین اساس میتوان نسبت و نحوه همپوشی شخصیتهای سالم از نظر اسلام و شخصیتهای سالم از دیدگاه غالب روانشناسان را روشن کرد.
شکل1، نسبت ملاکهای شخصیت سالم از دیدگاه قرآن و دیدگاه غالب روانشناسان را نشان میدهد.
شکل1: نسبت ملاکهای شخصیت سالم از دیدگاه قرآن و دیدگاه غالب روانشناسان
پس بدیهی است که سلامت شخصیت بدون دینداری کمتر تحقق مییابد؛ زیرا رابطه مناسب با هستی، خویشتن و دیگران، در شرایط دینداری تحققیافتنی است، هرچند مراتب اولیه سلامت شخصیت، ممکن است در مواردی با فقدان دینداری همراه باشد که البته این در حالتی است که زمینه مناسب اجتماعی برای عرضه دین برای فرد، فراهم نشده باشد (سالاریفر و دیگران، 1390: 83 - 82).
شکل2، طرحی از نسبت و همپوشی دینداری و سلامت شخصیت را نشان میدهد:
دینداران شخصیتهای سالم
شکل2: دینداری و شخصیت سالم
بر اساس نوشتار حاضر، میتوان شخصیت را چنین تعریف کرد: شخصیت، ترکیبی از ویژگیهای روانی، بدنی، زیستی و اجتماعی است که به تدریج برای شخص حاصل میشود و چگونگی رفتار و تطابق با محیط را که با عاطفه و احساسات همراه است، به فرد القا میکند. قرآن کریم واژه شخصیت را با الفاظی مانند شاکله، قلب، صدر، نفس، عقل و روح به کار برده است.قرآن در آیات گوناگون به تفاوتهای فردی موجود در مردم اشاره کرده است. آیات مذکور، گویای این مسئله است که تفاوتهای فردی (شخصیت هر فرد)، واکنشهای مختلفی در رفتارهایشان نیز خواهد داشت. فروید، مؤسس روانکاوی، در خصوص شخصیت، نظریهای ارائه داد و بر اساس آن نفس را به سه بخش متمایز تقسیم کرد که شباهتهایی با مفاهیم نفس امّاره، لوّامه و مطمئنه در قرآن، دارد.
شخصیت سالم و تعادلیافته از نظر قرآن، شخصیتی است که جسم و روح در آن متعادل باشد و نیازهای هرکدام ارضا شود. لیکن روانشناسان هنگام بحث درباره شخصیت تعادل یافته، تنها به مطالعه عوامل جسمی - بیولوژیک توجه میکنند و جنبه روانی انسان را به فراموشی میسپارند و از آن غافل میمانند. اکتفا کردن به بررسی عوامل جسمی - بیولوژیک و نادیده گرفتن جنبه روانی انسان، طبیعتاً تصویری مبهم از شخصیت سالم به دست میهد. ملاکهای شخصیت سالم و متعادل بر اساس تعالیم قرآنی آن است که انسان در بُعد شناختی، در باور به خدا شک و تردیدی ندارد و دارای ظرفیت مناسبی برای درک حکمتهای عالم هستی است. در بُعد عاطفی، انگیزههای زیستی از جمله نیاز جنسی و گرسنگی، او را از حد تعادل خارج نمیکند در کسب مادیات، کمتر طمع میورزد. شخصیتی که در ابعاد شناختی و عاطفی از این ویژگیها برخوردار باشد، تبعاً رفتارهای مناسب و بهنجار دارد و اگر در اثر فشارهای زندگی دچار مشکلات رفتاری شود، به سرعت آن را اصلاح خواهد نمود. از دیدگاه روانشناسان نیز افرادی که توانستهاند روابط خود با هستی، خویشتن و دیگران را به خوبی و به نحو مناسبی تنظیم کنند، دارای ملاکهای شخصیت سالم و متعادل هستند.
..............................................................................................................
1. «جهول»: (احزاب: 72).
2. «کفور»: (حج: 66).
3. «ظلوم»: (احزاب: 72).
4. «هلوع»: (معارج: 19).
5.«قتور»: (اسراء: 100).
6. «عجول»: (اسراء: 11).
7. («فخور»: هود: 10).
8. (Personalite).
9. (Personality).
10. (Persona).
11. (Gordon Allport)
12. (Atkinson)
13. (Richard)
14. مانند تعبیرات عین و اذن قلب و ظرف بودن آن (محمدی ری شهری، 1405: 10/ 4988 - 4982).
..............................................................................................................
قرآن کریم.
نهج البلاغه، سید رضی، ترجمه و شرح نهج البلاغه، ترجمه سید علینقی فیض الاسلام، چاپ پنجم، تهران، انتشارات فقیه، 1379.
احمدی، علی اصغر، روانشناسی شخصیت از دیدگاه اسلامی، چاپ نهم، تهران، امیرکبیر، 1391.
احمدی، علیاصغر، محمدنقی فراهانی، روانشناسی عمومی، تهران، نشر وزارت آموزش و پرورش، 1370.
ایزوتسو، توشی هیکو، ساختمان معنایی مفاهیم اخلاقی - دینی در قرآن، ترجمه فریدون بدرهای، تهران، انتشارات قلم، 1360.
ایمانی فر، حمیدرضا، جمیله فاطمی و فاطمه امینی، بخششازدیدگاهروانشناسیوقرآنکریم، انسانپژوهی دینی، شماره 27، 1391.
تمیمی آمِدی، عبدالواحد بن محمد، تصنیف غررالحکم و دررالکلم، چاپ اول، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، 1366.
ــــــــ، غررالحکمودررالکلم، تصحیح، سید مهدی رجایی، قم، دارالکتاب الاسلامی، 1410ق.
جعفری، محمدتقی، در قلمرو معرفت روانشناسی، تهران، نشر پیام آزادی، چاپ اول، 1378.
جلالی، مهدی، روانشناسی کودک، چاپ چهارم، تهران، امیرکبیر، 1347.
جوادی آملی، عبدالله، تسنیم، تفسیر قرآن کریم، چاپ پنجم، قم، اِسراء، 1385.
حسنی بافرانی، طلعت و مسعود آذربایجانی، انسان سالم و ویژگیهای آن از دیدگاه ویکتورفرانکل، فصلنامۀ روانشناسی و دین، سال چهارم، شماره دوم، 1390.
حقانی، ابوالحسن، روانشناسی کاربردی، چاپ اول، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی&، 1389.
دبلیو سانتراک، جان، زمینه روانشناسی سانتراک، ترجمه مهرداد فیروزبخت، چاپ دوم، تهران، مؤسسة خدمات فرهنگی رسا، 1383.
دهخدا، علیاکبر، لغتنامه دهخدا، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1341.
ــــــــ، لغتنامه دهخدا، چاپ دوم، تهران، مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، 1377.
راغب اصفهانى، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، ترجمه سید غلامرضا خسروی حسینی، چاپ دوم، تهران، مرتضوی، 1374.
ــــــــ، المفرداتفی غریبالقرآن، بیروت، دارالعلم الدارالشامیـة، 1412ق.
سالاریفر، محمدرضا، سید مهدی موسوی اصل، محمد دولتخواه و محمدصادق شجاعی، بهداشت روانی با نگرش به منابع اسلامی، چاپ دوم، تهران، سمت، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، 1390.
شاملو، سعید، مکتبها و نظریهها در روانشناسی شخصیت، تهران، رشد، 1374.
شولتز، دوان، نظریههای شخصیت، ترجمه یوسف کریمی و همکاران، چاپ دوم، تهران، نشر ارسباران، 1378.
طبرسى، فضل بن حسن، مجمعالبیانفىتفسیرالقرآن، تهران، انتشارات ناصرخسرو، 1372.
طوسى، محمد بن حسن، التبیانفىتفسیرالقرآن، بیروت، دار احیاءالتراث العربى، بیتا.
عبود، عبدالغنی، الإنسان فی الاسلام و الإنسان المعاصر، قاهره، دارالفکر العربی، 1978.
عروسی حویزی، عبدعلی بن جمعه، تفسیر نورالثقلین، قم، اسماعیلیان، 1415ق.
علایی رحمانی، فاطمه و زینب سالاری، تأثیر خانواده، محیط و اراده در شکلگیری شخصیت انسان از منظر امام علی×، فصلنامۀ پژوهشنامه نهج البلاغه، سال دوم، شماره 5، 1393.
فارس، احمد محمد، النماذج الإنسانیـﮥ فی القرآن الکریم، بیروت، دارالفکر، بیتا.
فخرالدین رازی، محمد بن عمر، مفاتیح الغیب، بیروت، داراحیاء التراث العربی، 1420ق.
فرامرزی، عبدالرحمان، انواع تیپهای شخصیتی در قرآن، چاپ دوم، سنندج، انتشارات کردستان، 1388.
قطب، سید، فی ظلال القرآن، ترجمه مصطفی خرم دل، چاپ سوم، تهران، احسان، 1389.
کریمی، یوسف، روانشناسی شخصیت، تهران، مؤسسه نشر ویرایش، 1378.
کلینی رازی، محمد بن یعقوب، الأصول من الکافی، چاپ دوم، تهران، اسلامیه، 1362.
لازاروس، ریچارد، الشخصیـة، ترجمه سید محمدغنیم و مراجعه محمد عثمان نجاتی، بیروت، دارالشرق، 1981.
مان، نرمان ل، اصول روانشناسی، ترجمه محمود صناعی، چاپ هفتم، تهران، نشر اندیشه، 1349.
مایلی، ریچارد، ساخت، پدیدآیی و تحول شخصیت، ترجمه محمود منصور، چاپ دوم، تهران، نشر دانشگاه تهران، 1368.
مجلسی، محمدباقر، بحارالأنوار الجامعه لدررأخبار الأئمة الأطهار، بیروت، مؤسسه وفاء، 1992.
محسنی، منوچهر، جامعهشناسی عمومی، چاپ دوم، تهران، نشر کتابخانه طهوری، 1357.
محمدعلینژاد عمران، روحالله و پیمان کمالوند، مفهومشناسی تطبیقی عزت نفس در قرآن و روانشناسی انسانگرا، فصلنامه فرهنگمشاورهورواندرمانی، سال هفتم، شماره 27، 1395.
محمدی ری شهری، محمد، میزان الحکمه، قم، مرکز نشر دفتر تبلیغات اسلامی، 1405ق.
مطهری، مرتضی، پانزده گفتار، چاپ هفتم، تهران، صدرا، 1386.
معین، محمد، فرهنگ فارسی (متوسط)، چاپ دهم، تهران، امیرکبیر، 1375.
موسوی لاری، سید مجتبی، رسالت اخلاق در تکامل انسان، چاپ پنجم، قم، بوستان کتاب، 1386.
میلانیفر، بهروز، بهداشت روانی، تهران، قومس، 1372.
نجاتی، محمد عثمان، قرآن و روانشناسی، ترجمه عباس عرب، چاپ هشتم، مشهد، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، 1388.
وطندوست، رضا و جواد ایروانی، شخصیت متعادل و رفتار معتدل، چاپ پنجم، مشهد، دانشگاه علوم اسلامی رضوی، 1390.
*. تاریخ وصول: 15/11/1396؛ تاریخ تصویب: 12/2/1397.
**. دانشیار گروه علوم قرآن و حدیث، دانشکده الهیات دانشگاه الزهراء÷ تهران (f.alaee@alzahra.ac.ir).
***. کارشناس ارشد تفسیر قرآن مجید دانشکدۀ علوم و فنون قرآن، تهران (khezrpaknyyat@yahoo.com).
****. کارشناس ارشد علوم قرآن و حدیث، دانشکده الهیات دانشگاه الزهراء÷ تهران (نویسنده مسئول)
(f.gholaminejad@student.alzahra.ac.ir).